صفحه خاطرات ابوالفضل تبرايي

زندگينامه

درصبح اولين روزاز فصل سرد زمستان ساعت 10/25 صبح در بيمارستان شهداء بهشهر بدنيا آمدم.

از آنجائيكه پدر ارادت وعلاقه زيادي به ائمه اطهار بخصوص حضرت( ابوالفضل العباس) داشت، نام مرا ابوالفضل گذاشت.

در حال حاضرم در سن2سالگي علاقه شديدي به اين نوحه دارم:

(هرشب ميخونم با شور و نوا /كربلا ميخوام ابوالفضل/_ذكرسجود نمازم شده/كربلا ميخوام ابوالفضل)

  

       محبت ارتباط با من:abolfazl.tb@chmail.ir 

تو اين روز طلائي تو اومدي به دنيا...وجودپاكت اومدتوجمع خلوت ما...

تو تقويما نوشتيم تواين ماه وتو اين روز...ازآسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا 

نام: ابوالفضل

نام خانوادگي: تبرائي

نام پدر: اميد

نام مادر:الهه

تاريخ تولد:1392/10/1

محل تولد:بهشهر

خصوصيات اخلاقي: از اون موقعي كه قيافه آدما رو تونستم تشخيص بدم ،اولش با هر كي روبرو ميشدم زار زار گريه ميكردم جزءبابا جون ومامان جون-الان كه 2 سالم شده اولش يه ذره خجالت ميكشم بعدش يواشكي يواشكي ميرم بغلش...عاشق بچه ني ني ها وكوچولوها هستم كه باهاشون بازي كنم...

سرگرمي ها: بيشتر وقتا تو خونه فوتبال باز ي ميكنم البته هر وقت بابا جونم از سر كار بياد خونه، فعلا فقط شوت زدنو بلدم اونم خيلي محكم شوت ميكنم... تو فوتباليستها فقط اسم رينالدو(رونالدو) رو بلدم ،هر وقت باباجونم ازم سئوال ميكنه ابوالفضل چيه، منم ميگم رينالدو هستم...همون رونالدوي شما آدم بزرگا...اسبــاب باز ي تا دلتــــون بخواد از شير مــــرغ تا جــون آدميزاد...تو اين همه اسباب بازيا عاشق 2 تا چيزم،يكي ماشين سبز كوچولومه،يكي هم ماشين پليسمه،هر وقتم ميخوام لالا كنم حتما بايد بغلم باشن... هروقت برم بازار،محاله بدون ماشين اسباب بازي برگردم خونه،بايد وبايد واسم بخرن..

موزيك: عاشق آهنگ دخترعمو جانم...روزي 20تا30 بار بايد اين آهنگو گوش كنم و باهاش برقصم،الان زياد بلد نيستم برقصم ،دستامو ميبرم بالا وپاهامو محكم ميزنم زمين،الان يه چند روزه كه كمر زدن رو ياد گرفتم.

چيزائي كه تا حالا ياد گرفتم: 6 ماهه كه بودم اولين حرفي كه رو زبونم اومده بابا بود...الانم از 1 تا 7 ميتونم به انگليسي بگم... تا امام دهم رو حفظم... چند تائي  شعر هم بلدم(تاب تاب عباسي-رفتم به باغي-شبا كه ما ميخوابيم-عمو زنجيرباف-يه توپ دارم قل قليه- اتل متل توتوله-)ترانه يكي بود يكي نبود(جواد يساري) رو خيلي خوب خوب بلدم بخونم... تو ماشين پدر جون(بابا بزرگ) بغل پدرجون ميشينم ورانندگي ميكنم، فرمون-دنده-چراغ-بوق-آيينه-كمربند-صندلي وظبط ماشينو بلدم...خيلي چيزاي ديگه هستش كه اگه بخوام بگم كامپيوتر هنگ ميكنه...

حرفهاي كودكانه من : نتن (نكن)-شتلات (شكلات)-هاپو(سگ)-پيشي(گربه) هلولا(هيولا)-جوجوك(مرغ يا هرپرنده اي)-دلستر اندور(دلسترانگور)-آب باوه(آب ميوه)-مماخ(دماغ)- هوهو چي چي(قطار)-كابيمت(كابينت)ماتاروني(ماكاروني)-بادتنك(بادكنك)سطل آشتال(سطل آشغال)-آب دم تن (آبگرمكن)-خوشتله(خوشگله)-تصابف(تصادف)

غذاي موردعلاقه: املت-شله زرد-آش خمير-ماكاروني-ماست سون-شكلات صبحونه-كشمش-(از زرده تخم مرغ متنفرم)

ميوه مورد علاقه: پرتغال-سيب-انگور-(گوجه فرنگي خيلي خيلي دوست دارم)-(از ليمو شيرين متنفرم)

اونائي كه چشم ديدنشونو ندارم: آرايشگر-دكتر          

                                        محبت   ارتباط با من:abolfazl.tb@chmail.ir

 

شفای مادرجون

دوستان وبازدیدکندگان گلم.الان مدتیه که مادرجون من مامان(باباجونم) دربستر بیماریه.میگن خداجون دعای      نی نی کوچولوها رو قبول میکنه و هرچی از خدا بخوان خداجون بهشون میده.من که هرشب میخوام بخوابم با خداجونم حرف میزنم ازش خواستم مادرجونمو شفا بده اونم به من گفت باشه.به من قول بدین حتی یکبارم شده   ازخدا طلب شفاعت مادرجونمو بکنین. ...
8 شهريور 1397

اولین مدال ورزشی

اولین مدال ورزشیمو در رشته ژیمناستیک زیر نظر استاد نوشین فر کسب کردم.از سطح یک به سطح دو رفتم.                            مبارکمباد اینم چند تا عکس از دخترعموی عزیزم (تبسم جون )که مقام دوم تکواندوی جام آزادگان استان البرز رو کسب کرد                          تبریک تبسم جون                                     ...
7 شهريور 1397